|
عشق من و سهیلا. سهیلا نه عزیزم خیلی دوست دارم یه روز به صورت واغعی و برای همیشگی دست سهیلا را تو دستم بگیرم درباره وبلاگ مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس جمعه 12 فروردین 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
سلام به همه دوستان شرمنده یکمی دیر آپ کردم وحیده خانم ممنون که وبلاگ بنده رو همراهی میکنید امیدوارم که از این پس هم ما رو تنها نگذارید راستی براتون دعا میکنم که به عشقتون برسید
عشق بود سهیلا نامردتر از دختر ندیدم تو دنیا خودشو شکست خورده داشت اماخوشه
soheyla elahi zarbasho bekhori نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() یک و یک همیشه دو نمی شود گاه باد می کند،
چهار می شود گاه میل می کند به صفر گاه نیز می زند به کله اش... هوس کند می رود به آسمان، هزار می شود. یک و یک برای من... -- من که سال هاست در ردیف آخر کلاس زندگی نشسته ام -- جز دو خط ساده نیست؛ جز دو خط که پا به پای هم در سفید صفحه راه می روند، وز این جهان خط کشی و کاغذی عبور می کنند... جز دو خط ساده که در انتهای دور در تقاطع زمین و آسمان؛ روی خط نازکی به نام زندگی عاقبت به پای هم ... پیر می شوند! « توی گوشتان فرو کنید! یک و یک مساوی دو است. » آه... من که حرف این حساب را سرم نمی شود نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست آنقدر تنهایم که حتی دردهایم دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست حتی نفسهای مرا از من گرفتند من مردهام در من هوای هیچکس نیست دنیای مرموزیست ما باید بدانیم که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی که میداند خدای هیچکس نیست من میروم هرچند میدانم که دیگر پشت سرم حتی دعای هیچکس نیست نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() نه...سرمایمان از زمستان نبود بجز ما کسی زیر باران نبود زمان روی یک سیب آغازشد ولی سیب آغاز انسان نبود خداخوردن سیب رامنع کرد خدا آن زمان ها مسلمان نبود خدا دید ما دوستدار همیم که از خلقت خود پشیمان نبود اگر لذت با تو بودن نداشت چنین خوردن سیب آسان نبود خدا راند ما راشبی از بهشت بهشتی که اندوه درآن نبود زمین ذره هایی پر از درد داشت فقط آدم این گوشه مهمان نبود خیابانی اول خدا آفرید که جمعیت آن فراوان نبود بجز ما که درآن قدم می زدیم کسی عابرآن خیابان نبود دل آدم آن وقت ها غصه داشت ولی غصه اش قحطی نان نبود وحالا به خاطر می آریم ما زمانی که زنجیر وزندان نبود زمانی که هنگام مجرم شدن بجز سیب دردست انسان نبود نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() همیشه از تو نوشتن برای من سخت است که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟! چقدر این همه دیدن برای من سخت است خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است نقابدار خودی را چگونه بشناسم در این زمانه که خود را شناختن سخت است قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است برای پیچک احساس بی خزان سهیل همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است» بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،
می رسد دست به سقف ملكوت. دیده ام، سهره بهتر می خواند. گاه زخمی كه به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است. گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.و فزون تر شده است ،
قطر نارنج ، شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان كبوتر نیست.
مرگ وارونه یك زنجره نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاری است. مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد. مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گوید. مرگ با خوشه انگور می آید به دهان. مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند. مرگ مسئول قشنگی پر شاپرك است. مرگ گاهی ریحان می چیند. مرگ گاهی ودكا می نوشد. گاه در سایه است به ما می نگرد.
و همه می دانیم ریه های لذت ، پر اكسیژن مرگ است
در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر كه از پشت چپر های صدا می شنویم.
پرده را برداریم : بگذاریم كه احساس هوایی بخورد. بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته كه می خواهد بیتوته كند. بگذاریم غریزه پی بازی برود كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. بگذاریم كه تنهایی آواز بخواند.چیز بنویسد.به خیابان برود.
ساده باشیم. ساده باشیم چه در باجه یك بانك چه در زیر درخت.
كار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ، كار ما شاید این است كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم. پشت دانایی اردو بزنیم. دست در جذبه یك برگ بشوییم و سر خوان برویم. صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم. هیجان ها را پرواز دهیم. روی ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.آسمان را بنشانیم میان دو هجای "هستی". ریه را از ابدیت پر و خالی بكنیم. بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم. نام را باز ستانیم از ابر،از چنار، از پشه، از تابستان.روی پای تر باران به بلندی محبت برویم. در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز كنیم.
كار ما شاید این است كه میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟
اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟ بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد من که در تردیدم تو چطور؟ نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت گفته بود آن شاعر : هر که خود تربیت خود نکند حیوان است آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع و به این سطح که گویند پر از آدمهاست مشکوکم نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟ من که می گویم نیست گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست یا که رنجور و غریــــــــــــــــب خسته ومانده ودر مانده براه پای در بند و اســـــــــــــــــــیر سرنگون مانده به چــــــــــاه خسته وچشــــــــــــم به راه تا که یک آدم از آنچا برسد همه آن جا هستــــــــــند هیچکس آن جا نیست وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی همه آن جا هستـــــــــــــــند هیج کس آنجا نیســـــــت هیچکس با او نیســـــــــت هیچکس هیچکـــــــــــــس من به آمار زمین مشکوکم من به آمار زمین مشکوک چه عجب چیزی گفت چه شکر حرفی زد گفت:من تنهایم هیچکس اینجا نیست گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم اندر این تنهایی به خدا می شکنم به خدا می شکنم من به آمار زمین شک دارم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟ نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() سرخ شد آینه از هرم نگاه من و تو
کاش فریاد زند معنی آه من و تو مگر این آینه ها لب به سخن بگشایند که پر از رنگ سکوت است نگاه من و تو لبت اینگونه مخور تا نخوری جان مرا چشم هایی نگرانند به راه من و تو در تماشای تو اندیشه من مغلوب است بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو آه اگر زلف تو در قسمت ما حلقه شود نرسد هیچ سپاهی به سپاه من و تو هنر عاشقی امروز پسند همه نیست که محبت شده اینگونه گناه من و تو نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن درهای بی قراری پروانه بسته نیست ای غنچه ای که واشده ای احتیاط کن دیدم کسی که رد تو در باد می گرفت در باد اگر رها شده ای احتیاط کن از حالت نگاه تو احساس می شود با عشق آشنا شده ای احتیاط کن می ترسم از چشم بد این حسود ها تفسیر رنگ ها شده ای احتیاط کن وقتی طلوع می کنی از پشت پنجره قابی پر از بلا شده ای احتیاط کن چندیست من عاشق این زندگی شدم حالا که جان ما شده ای احتیاط کن نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() در دسترس نیست دستهایت و دست من نمیرسد به رسیدن به دستهایت در دسترس نیستی و دستهایم نمیرسد به آن سوی سیم که برسد دستم به دستهایت در دسترس نیست هیچ دستی این روزها... و من نمیرسم به هیچ دوردستی... *** دور نرو بیا کنار دلم من غیر از اینها که مینویسم نوازش هم بلدم نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را
که طوفانی کنم از غم تمام شانه خود را پس از خاموشی چشمت بدم می آید از که در دنیا نمی بینم گل یکدانه خود را نهالستان سبزت را عجب پاییز طولانیست که عمر من نمی یابد در آن ریحانه خود را به هر در می زنم دل را خیالت را نمی بینم که شاید بشكنم یك شب سكوت خانه خود را چو دیدم شمع بالایت سحر را در نمی یابد میان شعلــــه افكندم پــر پروانه خود را نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
![]() در این پست 2 بیتی های عاشقانه را بخوانید تقســیم کردیـــــــم از ازل مـن بـا دل تو تنها تـرین فصل دلـــــــــــــم تنها دل تو دیگر چه فرقی میکند وقتی شکسته ست باشد دل من ریـــــز ریــــــــــز ویا دل تو ------ مجنونــــم و مستم به پای تو نشستم آخر ز بدیهات بیچــــــاره شکســتم مجنونــم و دستم به دامان تو بستــــم هــشیار شدم آخر از دام تو جستـــم ---------- من هنوزم عاشقم باید تورا پیدا کنم این دل ماتم زده را ناگهان شیدا کنم من ندانم اسم تو شاید هنوزم دیر نیست ممکن است امروز نامت ناگهان پیدا کنم ------ کنارم سایه ی یاری درون قلب من پایش چنان آزرده از یارم که دیگر برده ام یادش ---- ســـ ــینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت ---- برو راه وفـــا آمـــوز که من بار ســفر بستـــــم اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستـــم برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستـــم ---- تاریکم ای یلدا مهتاب می خواهم لب تشنه ام ای اشک ، سیلاب می خواهم در حسرت موجم ، باران کفافم نیست درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست ----- یا با من مدارا کن که من مجـــنونم و مســـتم اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم بیا با من مدارا کن که من غمگین و دلخستم اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بســتم ----- کاش بودی و دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود ----- چشمه ی چشمای تو دریای اب چشمای خسته من دنبال خواب با خیال تو شبا چشم من خواب نمیره برق اون چشمای مست دیگه از یاد نمیره نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : عرشیا آذرسا
در نو بهار عشق تو باورم کردی با اولین پاییز تو پرپرم کردی وقت شنیدن ها تو قصه پردازی وقت پریدن ها تو بال پروازی سر تا به پا ویرونم... مجنون تر از مجنونم ..... پشیمونم پریشونم تو کردی
دیدی چقدرآسونه آتیش زدن بر خونه......... پشیمونم پریشونم تو کردی بسوزان کهنه دیروز رو بنا کن تازه ها رو محبت یشه کن بر هم بزن اندازه ها رو نم اشکی بریز و خانه ی دل رو صفا ده تو ای تکتاز من بگشا همه دروازه ها رو ![]() هوا تاریکه توی غبار دلت خودمو رو خسته میبینم به خودم میگم دیگه تموم شد اون دل دیگه تو رو قبول نداره .تکیه میدم به رگهایم آه دیگه این عشق سرد شده دیگر جریان ندارد دیگه اون به من اطمینان نداره خیلی تنهام . شماره می گیرم صدا شیواست با اون حرف می زنم از قلبم میگم بهش میگم به همه چی شک دارم به همه چی! اما اون میگه نه! خیالت جهنم برای من ، میگم زمان لازم دارم خداحافظ فریاد میزنه میگه صبر کن عارف ْدوست دارم ْ تا صبح فکر میکنم به خودم میگم هیچ چرا با شیوا اینجوری کردم؟ ساعت ۹ بهش زنگ میزنم دادشش علیرضا گوشی رو بر میداره بهش میگم با شیوا کار دارم میگه خوابه گوشی قطع میکونه. با خودم میگم ببین با اینکه دل شیوا رو ناراحت کردم بازم اون دیشب راحت بوده فکرشو مشغول نکرده!!؟ تو همین بین شیوا زنگ میزنه معلومه خواب بوده اخم میکنم شیوا تو ناراحت نشدی از من؟ میگه چرا باورم نشد ه هنوز ولی!! ولی چی شیوا؟؟؟ فقط به یه جواب همیشگی میگه این روزای خوب بهاری حیفه خزونی بشه حیفه تو بهار چشامون بارونی بشه تو این روزا حیفه شعر عاشقونه رو نشنویم ْ دوست دارم شیوا ْ نوع مطلب : برچسب ها : |
|||